سینما در تابستان های قدیم با فیلم های ایرانی خاطره انگیز آن سال ها …

16

با آغاز فصل گرما … تابستان های آن ایام بهترین و زیباترین لحظه ها برای ما بود که در سالن سینما ها باشیم. دیگر دلواپسی مدرسه و مشق و امتحان را نداشتیم و با تمام وجودمان می رفتیم فیلم هایی را تماشا کنیم که سیراب مان کند. سالن سینما ها خنک بود و گرمای بیرون را برای مدتی از یاد می بردیم. با فیلم های فرنگی که مثل خواب و خیال بود و فیلم های ایرانی که آن موقع پاک و پاکیزه بود.
از اولین فیلم هایی که از آن تابستان های دور به خاطرم مانده – به گمانم سیزده سالم بود – فیلم «کمرشکن» (یا نیروی اراده) بود که در شهریور ماه 1330 به نمایش درآمد. فیلم به وسیله ابراهیم مرادی نوشته و کارگردانی و فیلم برداری شده بود و بازیگرانش هیچ یک آشنا نبودند. از قصه اش چیزی به یاد ندارم فقط یادم هست که قهرمان ماجرا اسمش «جمشید کمرشکن» بود و با گروهی خلافکار می جنگید و آن ها را لت و پار می کرد. «کمرشکن» در سینما های رکس، مایاک و تابستانی ری بر پرده آمد و گویا بعد از توقیف نمایش دوباره به اکران گذاشته شده بود.
در تابستان 1332 سینما ایران فیلم «گناهکار» را نشان داد که به قول سازندگانش «تمام رنگی» بود و در آن شهلا ریاحی، علی تابش، شهین و قدکچیان بازی می کردند. مهدی گرامی آن را نوشته و کارگردانی کرده بود. حکایت فیلم مطابق معمول فیلم های آن زمان درباره جوانکی هوسباز بود که دختری را فریب می داد ولی بعد که پشیمان شده بود، سعی می کرد او را پیدا کند. در همان تابستان 32 توانستم فیلم «ولگرد» را ببینم که به صورت تکراری در سینما دیانا به نمایش در آمده بود. از معدود فیلم های فارسی بود که پسندیدم. مهدی رئیس فیروز آن را ساخته بود ( در سال 1331) و ناصر ملک مطیعی در نقش قهرمان داستان یعنی مردی ظاهر می شد که با نیرنگ دوستان ناباب زندگی سعادت آمیز خود با همسر و فرزندش را از دست می داد و به قهقرا می رفت. سرانجام هنگامی که به قیافه ولگردی در آمده بود مجدداً با همسرش مواجه می شد و بالاخره به زندگی خوب و مرفه گذشته باز می گشت. قصه ای بسیار اخلاقی! از فیلم تنها صحنه ای یادم مانده که در آن ناصر ملک مطیعی با اسکناسی سیگارش را روشن می کرد!
در تابستان 1333 سینما پارک فیلمی را نشان داد که عنوانش بود «بربادرفته». تعجب نکنید فقط آقای دیوید سلزنیک نبود که کلاسیک بزرگ «بر باد رفته» را در هالیوود ساخت ما هم توانستیم راحت همین کار را بکنیم (!) فیلم به طریقه 16 میلی متری و سیاه و سفید توسط سرژ آزاریان کارگردانی شده بود. هوشنگ سارنگ و مهری عقیلی در آن بازی داشتند. از موضوع «بر باد رفته» خودمان چیزی به خاطرم نیست . در همان تابستان هم فیلم «کینه» در سینما مایاک به نمایش گذاشته شد که پرویز خطیبی ساخته بود. بازیگران آن هوشنگ بهشتی ، زری ودادیان ، عبداله محمدی و اکبر مشکین بودند. داستان فیلم درباره زنی بود که پس از درگیری با شوهرش ، فرزند خود را گم می کرد و بعد به جست و جوی او می پرداخت و عاقبت پیدایش می کرد. در تابستان 33 فیلم دیگر فارسی «شب های معبد» بود در سینما دیانا. از آن تاریخی های مضحک که ناصر کوره چیان کارگردانی کرده بود. خود کارگردان هم نقش اول را داشت در روایتی عجیب و غریب از «بت اعظم» که بایستی دختران را برایش قربانی کنند و حالا نوبت دختر ماجرا (مینا) رسیده بود و ستیز نامزدش که مانع قربانی شدن او بشود. محمد عبدی و ملکه رنجبر بازیگران دیگر فیلم بودند. در سالن تابستانی سینما مایاک در اوایل شهریور 33 هم یک فیلم مستند رنگی به نام «معدن نفت دریای خزر» نشان داد که جالب توجه بود.
در تابستان سال 1334 سینما پارک کمدی «نقلعلی» با شرکت اصغر تفکری را اکران کرد. قصه اش راجع به یک روستایی (تفکری) بود که به علت اختلاف با نامزدش (آریان) راهی نظام وظیفه می شد. در فیلم به کارگردانی پرویز خطیبی – که متخصص فیلم های سبک و سطحی بود- عباس مصدق هم بازی داشت. در تابستان همان سال «دزد بندر» در سینماهای مایاک و تهران از جمله فیلم هایی بود که بدم نیامد. ماجرایش درباره یک قاچاقچی خطرناک بنادر جنوب به اسم جاسم (محسن مهدوی) بود که پس از فرار از دست پلیس به خانه ای پناه می برد و در آنجا با دختری (مهین دیهیم) آشنا می شد و وقتی پلیس خانه را محاصره می کرد او خودش و دخترک را به قتل می رساند. کارگردانی را احمد شیرازی انجام داده بود و من بعداً که فیلم آمریکایی «قاتل فراری» را با شرکت جان گارفیلد و شلی وینترز در سینما ایران دیدم ، به نظرم رسید که داستان «دزد بندر» را از روی آن فیلم نوآور بسیار قوی کپی کرده بودند (البته در فیلم اصلی ، قاتل کشته می شد اما دخترک را نمی کشت!). در تابستان 1334 سینما تابستانی دیانا فیلم مجید محسنی «خواب و خیال» را برپرده آورد. ماجرای فیلم در اطراف جوانی خجالتی و ترسو (محسنی) دور می زد که در عالم خیال خود را پهلوان و دلباخته دختر اعیانی (سودابه) می پنداشت. بعد که متوجه می شد دختر باید با قیم خودش ازدواج کند ، به شکل پهلوان در می آمد و به جنگ علیه قیم بر می خاست و جان دخترک را نجات می داد.
در اوج گرمای تابستان سال 34 هم سینماهای مایاک و متروپل فیلمی را نشان دادند به نام «آخرین شب» که حسین دانشور با شرکت خودش آن را کارگردانی کرده بود. حکایت دختر فریب خورده ای (آزاده) که به همسری یک وکیل (دانشور) در می آمد لیکن سرانجام ناچار می شد واقعیت ها را نزد شوهرش اعتراف کند. بلافاصله هم سینما مایاک فیلم دیگری از ایران با عنوان «پنجمین ازدواج» را به نمایش گذاشت. فیلم را نصرت اله وحدت نوشته و کارگردانی کرده بود. وحدت نقش مردی را داشت که برای بار پنجم زن می گرفت، این بار همسرش (فخری مرادی) متوجه سابقه او می شد و داماد باید فرار را بر قرار ترجیح می داد! در اواخر تابستان 1334 باز هم سینما مایاک همراه با سینما همای فیلمی گذاشت به نام «فرزند گمراه» که امین امینی نوشته و کارگردانی کرده بود. فیلم قصه ای غریب داشت از مرد جوانی (امینی) که برای یافتن برادر گمشده اش به پایتخت می آمد و در آنجا طی درگیری زخمی می شد. دکتری که قصد معالجه اش را داشت زخم بدی بر چهره اش باقی می گذاشت. مرد جوان تصمیم به انتقام از دکتر می گرفت در حالی که پی می برد دکتر در واقع برادر خودش است! در فیلم مهین دیهیم ، هوشنگ بهشتی، تقی ظهوری و عباس مصدق بازی داشتند. خانم دلکش هم طبق روال فیلم های آن دوره، در بین صحنه های درام، آواز می خواند.
تابستان سال 1335 با یک فیلم از وحدت به نام «خورشید می درخشد» در سینماهای پارک و ونوس آغاز شد.این کمدی درام را کارگردان هندی سردارساگر ساخته بود. ماجرای صفر علی (وحدت ) که به اتفاق همسرش (شهین) برای دستیابی به یک زندگی خوب و مرفه ، عازم پایتخت می شد و به طور تصادفی با مرد ثروتمندی (مجدداً خود وحدت) رو به رو می شد شبیه خودش که او را به فساد می کشید تا همسرش را به دام اندازد. سینما تابستانی فوکس – در خیابان اسلامبول – با فیلم رنگی «لیلی و مجنون» افتتاح شد. در این فیلم هنرپیشه های تئاتر های تهران بازی داشتند از جمله هادی ظاهر (مجنون) و مهوش (لیلی) همراه با محسن فرید و غلامحسین نقشینه. «لیلی و مجنون» ساخته محمد نوربخش ، البته فیلم بدردبخوری نبود. در همان تابستان «بوسه مادر» در سالن تابستانی سینما مایاک بر پرده آمد. کارگردان فیلم عطإ اله زاهد بود که داستان را از نمایشنامه «سویل» برداشت کرده بود. ماجرای مردی جوان (محسن مهدوی) که با همسرش (مهین دیهیم) زندگی با سعادتی را می گذراند اما با ورود زن دیگری (شهلا)، زندگی آن ها بهم می ریخت. در اواخر تابستان 1335 هم فیلم «مرجان» در تراس سینما دیانا به نمایش در آمد. این نخستین فیلمی بود که یک کارگردان زن ساخته، شهلا ریاحی که ضمناً خودش هم بازیگر نقش نخست یعنی «مرجان» بود. دختر جوان کولی که پس از سرقت از مدرسه ای با معلم جوان آنجا (محمد علی جعفری) آشنا می شد و به یکدیگر دل می باختند.